هذیان های نیمه بیداری

از دست رفته .. اما از پا نیفتاده ای

وَ تو سادِهـ مَپندار این حَرفارو..

 

کسی نبود به من بگه «اِقراء»
درعوض،این روزها .. هردم؛هرثانیه
ندایی از درون به من میگه : «به یاد آر!»
و چه سخته نخای به یاد بیاری و نتونی . . .
تمام اون بعدازظهرا،غروبا و شبا مث یه فیلم درحال اکران رو پردهـ سینما..
جلو چشته
کسی چه میدونه چی میگی؟کسی چه میدونه چی میبینی؟
بعدازظهر،غروب،شب .. هههه
به یاد میاری زمستونی سرد .. پر برفـُـــ ...
شبای سرد ، آسمون صافــ و پر ستارهـ
برفای تو خیابون و پیادهـ روها که یخ زدهـ شدن و شبا با نور چراغا و
چشمکــ ستارهـ هـا چشم نوازی میکنن
دست درجیب .. مِهی از بخار که از دهنت بیرون میزنه،پا به پای برف و
خیابون و نور و چشمکــ ستارهـ هـا
کی می تونه درکــ کنه این حرفارو..؟
از روحی که توو چند سال پیش جاموندهـ
و جسمی که توو «حال‍ا» خسته شدهـ و واموندهـ ..

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ ن : ... و این خیال ناخودآگاهـ و محال که کاش می شد نه تو .. بلکه کل دنیا؛
کل زمان ... به اون روزا بازمی گشت بدون اینکه کسی متوجه بشه
رجعتی رخ دادهـ
درین صورت باز مث اون موقع خاستار گذرهرچه زودتر زمان و رفتن به آیندهـ 
بودی یا قدر میدونستی و «ابن الوقت» می بودی..؟


 

 

   + دورتــر از من ; ۱:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۱۱/۱
comment نظرات ()

سل‍ام

 

تو و این پرسه های یک نفره
تو و این کوچه های تکراری
شعرهایی برای ننوشتن
خوابگاهی برای بیداری

تو و این دوستان ِ نامردت
تو و این شعرهای بی شاعر
تو و این کافه های تنهایی
تو و این ... خاک بر سرت یاسر !

کاش می مُردی و نمی دیدی
کاش چشم همه بصیرت داشت
کاش افسانه های کودکـی ات
مثل حنانه ات حقیقت داشت !

کاش دنیا همان دو روزی بود
که تو در رشت گریه می کردی
هیچ فرقی نداشت دلتنگی
رفت و برگشت گریه می کردی...

زندگی کفه های اجبار است
یک ترازوی مست و دیوانه
یک طرف ، نفرت ِ تو از دنیا
یک طرف ، عشق ِ تو به حنانه

زندگی روی موج تکرار است
باز هم گریه ، باز هم شانه
باز هم نفرت تو از دنیا
باز هم عشق تو به حنانه

صبر کن ! تازه اول راه است
برد ِ تو از شکست می آید
یعنی آسان ز دست خواهد رفت
هر چه آسان بدست می آید !

صبر کن ! شب تمام خواهد شد
بعد از این روزهای بی تابی
می روی توی غار مردمکش
مثل اصحاب کهف می خوابی !

کوه باش و بریز توی خودت
عشق باید به کوه تکیه کند
مرد باش و به درد عادت کن
چه کسی دیده مرد گریه کند !؟

قصه ی عشق از زمین که گذشت
از هوایی شدن هراسی نیست
پیش بینی نکن چـه خواهد شد
عشق مثل هواشناسی نیست ..

قصه ی عشق و زندگی این است :
پرسه در کوچه های تکراری
شعرهایی برای ننوشتن
خوابگاهی برای بیداری !

...............................
مرام زمستون دل و دماغی واسه "گفتن" باقی نمیذاره..
پیشتر برف داشتی .. حال‍ا .. 
هههه میگذره
 ........
زیباترین کل‍ام .. سل‍ام به دوستای عزیزم که تو این مدت که نبودم
مث همیشه لطفشونوازم دریغ نکردن و سرزدن بهم
از همتون مچکروممنونم!!

   + دورتــر از من ; ٢:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱٠/٢۸
comment نظرات ()