هذیان های نیمه بیداری

511-852

اخیرا خیلی نزدیک شدم به این بودن،ینی :

پشت خط قرمز ترانه ها
عابر یه شهر گم شده تو دود
راوی خاطره های زخمیَ م
پُر نوستالوژی روزای کبود
پر بغضم پر بهت و انتظار
انتظاری عبث و پوچ و محال ...*

حتی گــــاهی وقتا ..

ازکنار کودکی هام می گذرم
از رهاترین روزای زندگی
کاش می شد یه لحظه تکرار بشه
اون هوای سر به زیر سادگی*

ولی یه چیزی که هست و من باحسرت میدونم و ازش باخبرم و آرزومه یه بار؛تنها

یه بار تکرار شه اینه که :

حیف نمیشه به عقب برگردیم
به شبای پرسه و در به دری* ... و چنتا نقطه دیگه

امروزم مث روزای دیگه .. اصن امروز که سوار اتوبوس بودم داشتم از کرمانشاه میومدم

یاد اون روز افتادم که سوار اتوبوس بودم داشتم می رفتم مشهد ...

یاحتی روز برگشتمون از مشهد.خیلی سعی کردم - بااینکه به خودم قول داده بودم

گوششون ندم - اون آهنگارو**،مخصوصا اون که تو راه گوش میدادمُ یه بار گوش بدم ...

ولی نشد ... حتی رو همون صندلی نشسته بودم که اون روز برگشت از مشهد نشسته

بودم و اون آهنگُ هزرارن بار گوش کردم ...

... و امروز باز دلم پرکشید

یک مشت بغض و خاطره ... آرزو .. کاش،یاد .. مشهد

 

..............................

* نوستالوژی رضا یزدانی

** چه حس خوبیه و منو نگا کن بابک جهانبخش

..............................

شدم چیزی که واسه شدن تو لحظه فقط
ارجاع میده به گذشتــــه

از کی معذرت بخام..؟ هه..

 .....

 

   + دورتــر از من ; ۸:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۸/٥
comment نظرات ()