هذیان های نیمه بیداری

من میخندم؛پس هستم!..

من دیدم!
این روزا بیشترازون چیزی که باید،دارم میبینم

من شنیدم!
این روزا بیشترازون چیزی که باید،دارم میشنوم . . .

من خودمُ رو چوبه دار دیدم
من دیدم چی شد .. من همه چیُ شنیدم!..

کاش این دیدن و شنیدن یه جایی متوقف میشد اما نمیشه .. همچنان همه چی روشنه

به هرحال همیشه و همه جا کوچه علی چپی بوده که بشه خودتو بهش بزنی
و من ازین کوچه بی نصیب نیستم و نخاهم موند!!

من دارم میخندم

روازی بی تکرار

اما تکلیف چیه..؟
اگه بارون بند بیاد .  .  .

   + دورتــر از من ; ٢:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٩/٥
comment نظرات ()