هذیان های نیمه بیداری

رفته بودم مشهد

 

یک مشت بغض و خاطره با عشق در جنگ است

تنـــــهایی م با غربت تـــــهران همـــــاهنگ است

نــه ! برنمی گردم به شهری که پر از سنگ است

هــرچند مشــهد هــم دلش مــثل دلم تنگ است

آخـــر چـــه باید کـــرد با این شــــهر سیــــمانی..؟

فاطمه اختصاری

...............................................................

یادش بخیر یکشنبه 27مرداد؛ساعت 1 ظهر بود که راهی شدیم

یه جاخالی اینور یکی اونور؛وسطش فقط می گم خیلی خوش گذشت!..

فقط می گم دلم خیلی واسه آقا تنگــه ...

فقط می تونم بگم یادش بخیر ...

و فقط یـــه آرزو اینکه ... دلم مشهد میخاد

دلم رفتن میخاد .. موندن میخاد

بیخیا ...... ل،نــــه ... این بیخیال شدن نداره ... از خود بیخود شدن داره ..

.....................................................

تاببینم اون روزا رو + چشماتو واکُــــن،منو نگـــــــا کن ..

 

 

 

 

   + دورتــر از من ; ۱:۱٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۸/٤
comment نظرات ()