چقدر دیر شده ...

من که میدانستم

دیگر رفته ای

و سایه ات را هم حتی

برده ای

من که میدانستم

دیگر نخواهی آمد

حتی با باران

اما چه کنم

که بهار است و یادگارها

انگار

من هم باید بروم

با همین سال کهنه

که آخرای خط است

با همین بادی که آرام می وزد

راستی

چقدر دیر شده ...

 

............................................

پ ن : دل و دماغ هیچ چیز نیست .. حتی چیز جدیدی مثل سال!..

بارون میاد..
 

/ 6 نظر / 12 بازدید
مهران

بازم باختین که..........[قهقهه][قهقهه] ابرو ریزی تو اسیا حسرت پرسپولیسیا [چشمک]

مهران

ازالان متنفرم ازاون گزارشگری که بخواد بعد بازی ایران آرژانتین بگه درسته که باختیم ولی هیچی از ارزشهای تیم ما کم نشد

اهورا...

به به تغییر دکوراسیون دادی.... عجب عکسی .. عالیه....

فاطمه

سلام عزیزم مرسی یهم سر زدی وبت عاااالیه بازم بهم سر بزن[ماچ][چشمک]

نسیم...

سلام همیشه خیلی زود دیر میشود...

دلارام

انگار من هم باید بروم... راستی که این بهار، بهار نیست... خزون زندگی منه : ( دل و دماغ هیچ چیزی اصن نیست... احساس نو شدن هم نمی کنم... شاید مردم حواسم نیست ---------- معذرت نشنیده بگیر