دیگر برای یک شروع تازه فرصت نیست....

آغوش من دروازه های تخت جمشید است

می خواستم  تــو  پادشاه  کشورم  باشی

آتش کشیدی پایتــخت شــور و شعــــرم را

افسوس که می خواستی اسکندرم باشی

این روزها حتی شبیه سایه ات هم نیست

مردی کــه یک شب بهترین تعبیر خوابم بود

مردی که با آن جذبه ی چشمِ رضاخانیش

یک  روز  تنهـــا  علت  کشف  حجابــم بود

در  بازوانت  قتلــگاه  کوچکـــی  داری

لبخند غارت می کند آن اخــم تاتاریت

بر  باد  دادی  سرزمین  اعتمــادم  را

با ترکمنچـــای خیانت های قاجاریت

در شهـــرهای مرزی پیراهنم جنگ است

جغرافیای شانه هایت تکیه گاهم نیست

دارم  تحصـن  می کنم  با  شعــــر  بر  لبهـــات

هر چند شرطی بر لب مشروطه خواهم نیست

من قرنهــا معشوقه ی تاریخی ات بودم

دیگر برای یک شروع تازه فرصت نیست

من دوستت دارم  ... بغل کــن گریه هایم را

لعنت به تاریخی که حتی درس عبرت نیست

 
رویا ابراهیمی 

 

 

 

/ 19 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
baran

شعرِ بسیار زیبایی بود....

نسیم...

دعوتید عزیز همراه به مطلبه: عاشق تنها

دلارام

آرزويم اين است ؛ نتراود اشك در چشم تو هرگز ؛ مگر از شوق زياد نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز ؛ وبه اندازه ي هر روز تو عاشق باشي عاشق آنكه تو را مي خواهد . . . و به لبخند تو از خويش رها مي گردد و تو را دوست بدارد به همان اندازه ؛ كه دلت مي خواهد[گل][گل][گل]

سپیده

سلام من هرروز به وبلاگتون سر میزنم چرا انقده دیر اپ می کنید ؟[سوال]

Ooo Mab ooO

سلام نوشته های زیبا یی دارید اگه با تبادل لینک موافق بودید خبرم کنید ... موفق و پیروز باشید ...

Ooo Mab ooO

شما هم لینک شدید دوست عزیز ... موفق باشید ...

Ooo Mab ooO

ای صمیمی، ای دوست گاه و بیگاه لب پنجره خاطره ام می آیی دیدنت ... حتی از دور آب بر آتش دل می پاشد آنقدر تشنه دیدار تو ام که به یک جرعه نگاه تو قناعت دارم دل من لک زده است گرمی دست تو را محتاجم و دل من ... به نگاهی از دور طفلکی می سازد ای قدیمی، ای خوب تو مرا یاد کنی یا نکنی، من به یادت هستم من، صمیمانه به یادت هستم آرزویم همه سر سبزی توست دایم از خنده لبانت لبریز دامنت پرگل باد .. سال خوبی داشته باشید

Ooo Mab ooO

برای.... نبودنت گله ای نمی کنم! چون... تا نبودنت نباشد لذت بودنت را حس نمی کنم...

فاطمه

عااااااااااااااااااااااااااااااالی[چشمک]