این همه مُردی .. یکــ بار بمیر

کلاغ قارقار کرد
نشست بر درخت پیر

و غصه خورد و فکر کرد
به زاغ و قالب پنیر

همیشه دزد گفته اند
به این سیاه دلفریب

همیشه فحش داده اند
به این پرنده ی نجیب

اگر چه هست خوش صدا
اگر چه هست خوش خبر

همیشه سنگ می زنند
به این سیاه در به در

توجهی نمی کنند
به این پرنده ی شگرف

به قار قار او که هست
به رنگ روزهای برف

کلاغها چه غصه دار
کلاغها چه خسته اند

به روی پشت بام ها
چه خشمگین نشسته اند

هزار سال پر زدیم
ولی کجاست خانه مان ؟

در انتهای قصه ها
کجاست آشیانه مان ؟

نمی شود چنین حقیر
میان شهر و باغ ماند

به هیچ وجه بیش از این
نمی توان کلاغ ماند

میان شهر و روستا
خراب می شویم ما

همه به کوه می رویم
... عقاب می شویم ما



خیلی چیزا گفتید .. اون
فقط خندید و رفــــ

بال‍اخره یه جای این شعر،حتا یه مصرعش،به دل میشینه 

/ 10 نظر / 46 بازدید
زهرا

عالیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی بید[قلب][گل]

اهورا...

سلام داداش برگشتم خوبی؟ منتظر حضورت هستم پستای جدید گذاشتم...[چشمک]

متیرا

[نگران][گل]

دلارام

اینجاش: به هیچ وجه بیش از این نمی توان کلاغ ماند...

مریم

همه رفتند از این خانه ولی غصه نرفت این یار قدیمی چه وفایی دارد

نیلو

1 مصرعش؟ نه برادر من همه اش به دل میشینه

اهورا...

یاد داریم از دبستان در کتاب درس اول صحبت نان بود و آب آنچه را در خردسالى خوانده ایم همچنان در جستجویش مانده ایم !

اهورا...

جواب محبت آدمها را به موقع بدهید ! محبتهای تاریخ گذشته عطر و طعم اصلی را نخواهد داشت …

فائزه :)

من با کمال میل رو به گلوله ام این تیر بی خطاست شلیک کن رفیق از چند روز پیش حس کرده ام که مرگ اجرای انتهاست شلیک کن رفیق وقت صدور عشق از قول من بگو منصف شدن ریاست شلیک کن رفیق لطفا ریلکس باش هم عود روشن است هم دود در فضاست شلیک کن رفیق این تنگی نفس از اضطراب نیست هه ، نه مشکل از هواست شلیک کن رفیق......[گل]