چشم علی خیس است..

باید بگوید آخ ، خیلی درد دارد
این رکعتش را نیمه کاره می گذارد

یک بار دیگر ایستاد و .. آخ ، دیگر
نای نماز مستحبی را ندارد

یک بار دیگر بر زمین بیهوش افتاد
باید دوباره فضّه به هوشش بیارد

وقت اذان شد، او اذان را بغض می کرد
تا " اشهد ان محمد " را ببارد

زینب کنارش می نشیند، او به زینب
گویا حسینش را امانت می سپارد

این بار روحش درد می گیرد، چه سخت است -
حس کسی که پهلوی روحش بخارد

از او گذشت اما به این بیعت ستانان
باید بیاموزند که در ، میخ دارد

چشم علی خیس است ، زیرا دیر فهمید
زهرا نمازش را نشسته می گزارد

احسان پرسا 

اگه من خودمو میشناسم و ... نه فقط خودم!..
شرمنده ام بانــــــو .. 

/ 9 نظر / 17 بازدید
مهشيد

[گریه] خيلي قشنگ بود خودشون به فريادمون برسن [گل]

آسمان

در لا به لای هر سخنت گریه می کنم...[گریه]

اهورا...

سلام داداش خوبی؟ مطلبت خیلی زیبا بود یازهرا خسته نباشی[چشمک]

اهورا...

بزرگ شدن ؛ آرزوی کودکــــــانــه ای بود که به پشیمانی اش نمی ارزید!!!

نسیم...

لسَّلاَمُ عَلَیْکِ أَیَّتُهَا الصِّدِّیقَةُ الشَّهِیدَةُ

دلارام

به جان خودم قسم که همین چند روز پیش گفتم که کج کنم سر این میخ را نشد :(

raha

وااااااااااااااااای این بیتی که روی عکسه چه قدر زیباست خیلی زیاد تسلیت میگم

سپیده

شهادت حضرت زهرا (س) رو تسلیت عرض می کنم

baran

چه شعری بود.... درد داشت... یا زهرا...